تبليغاتX
تقدیم به عشقم

taghdim-be-eshgham

تینا و ماهان

taghdim-be-eshgham

http://taghdim-be-eshgham.blogfa.com

تقدیم به عشقم

تقدیم به عشقم

تقدیم به عشقم

تینا و ماهان توی یه روز اواخر اردیبهشت ماه 88 با هم آشنا شدن البته قبلش یه کم همدیگرو میشناختن اما نه اینطوریو تا این حد...عشقشون از پشت یه صفحه کوچیک از یه دنیایه دیگه که بهش میگن چت شروع شد- کی فکرشو میکنه اینطوری بشه عاشق شد؟؟؟
خلاصه اینکه از اون روز بیشتر لحظه هاشونو با هم گذروندن
صبح تا شب -شب تا صبح
به هم کم کم انس گرفتنو دلاشونو دادن به هم... از زندگیاشون گفتنو رسیدن به دوست داشتن و از آرزوهاشون گفتنو رسیدن به عشق... راز این گفته فقط باد صبا میداند دارمت دوست بقدری که خدا میداند

تقدیم به عشقم

راز این گفته فقط باد صبا میداند دارمت دوست بقدری که خدا میداند
اولین دیدار
  سلام به تینای عزیزم و همه دوستان گلم امروز اولین دیدار منو تینا بود بعد ۶ ماه همو دیدیم . خوشحال شدم که کسی که دوستش دارمو دیدم . خیلی حرفها با هم زدیم از همه جا گفتیم. اولش که خواستم بیام تینا قایم شده بودبعد به من گفت که بیا تا من ببینمت بعد میام جلو  امدم تینا از اونور  خیابون اومد دیدمش رفتیم جاتون خالی کلی خندیدیم صحیتهای ریادی شد و بسیار مهم که امید وارم تینا قولی که به من داده یادش نره 

                      

                          

                             قرارمون ساعت عشق کنار دلشوره زدن ...  

سلام سلام سلام.....

یه سلام ویژه  اول واسه ماهان خوبم و بعد هم واسه همه دوستای گل و عزیزمون...

آخه امروز واسه من و ماهان خیلی ویژه و به یاد موندنی بود  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

بالاخره اون روزی که مدت ها منتظرش بودیم رسید

لحظه دیدار............

خلاصه بعد مدت ها برنامه ریزیو این ورو اون ور کردن قرار شد ۲شنبه بیستمین روز از ماه مهر و مهربون

پاییز  من و ماهان با هم از نزدیک صحبت کنیم راستش خیلی سخت بود هردومون کلی استرس

داشتیم

از صب چند بار با هم صحبت کردیم قرار بود دوتا چشم بند بزنیم به چشامون تا از هم خجالت نکشیم

ماهان که امروزو مرخصی گرفته بود و منم تا ساعت ۱.۳۰ کلاس داشتم از ساعت ۹ که رفته بودم

بیرون تا ظهر که دانشگاه بودم...

امروز توی کلاس بودم اما نبودم....باور کنین اگه الان بپرسین از دانشگاه چه خبر

 هیچی یادم نیست چون اصلا هوش و حواسم جای دیگه بود سر کلاس توی کتابی که واسه ماهان

 خریده بودم  داشتم خاطراتمونو مینوشتم بعضی جاهاش یهو استاد که رد میشد مجبور میشدم

بذارمش کنارو گه گاه دستم خط میخورد(البته به ماهانم گفتماا فکر نکنه دست خطم بده که خودشم

 دید خدایی که چه دست خطی دارم)...... خلاصه هرطوری بود دانشگاه تموم شدو

 بدو بدو سوار ماشین  شدم  تا خودمو برسونم

به خدا آدم بد قولی نیستم کلاسم  یه کم طول کشید خلاصه جونم واستون

 بگه با یکم تاخیر خودمو رسوندم به قرار....حالا قرار ۱.۴۵ مین بود حالا مثلا من ۲ رسیدم....

زنگیدم به ماهان که کجایی؟ گفت تینا تو کجایی من از ۱.۱۵ مین که اینجام 

گفتم پس چرا نمیبینمت؟که  همونطوری که ماهان واستون گفت 

قدم زنان اومد سمت کافی شاپ

که  منم از این ور خیابون دید میدیدمشHello

در حالی که اومن منو نمیدید

خلاصه بعد یکم قایم موشک بازی 

رفتم پیشش....

وااای چه لحظه سختی بود بعد این همه مدت تلفنی حرف زدنو چشم دوختن به صفحه مانیتور  داشتیم

 چشم تو چشم  و به قول شما جوونااا  ( فیس تو فیس ) همدیگرو میدیدیم....

با هم واسه اولین دیدارمون رفتیم توی کافی شاپ دیدار فضای خیلی خوبو گرمی داشت با موزیک

ملایمی که گذاشته بودن  و با یه دنیا دلهره و بیتابی نشستیم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com روبروی هم...نره

ماهان گفت چی میخوری بیارن؟اونقدر خسته بودم که فقط این چایی بود که میتونست کمکم کنه

جاتون خالی چایی با کیکش خیلی چسبید( در ضمن نا گفته نمونه که ماهان اولش گفت وااا تینا چایی

چیه؟ اما زودتر خوردشون تازشم گفت یکی دیگه هم واسش آوردن..)

اولش خیلی سخت بود صحبت کردن.... اما کم کم که گذشت واسه هردومون راحت تر شد

با هم کلی حرف زدیم حرفایی که تا امروز فقط از پشت تلفن و مانیتور زده بودیم و یه سری

قول و قرار گذاشتیم  که ...

اما این با بقیه روزا و حرفا فرق داشت شنیدین میگن نگاه زاده علاقست؟  

خلاصه علارغم اینکه روی تابلوی کافی شاپ نوشته بود مشتری گرامی حداکثر نشستن ۴۵ دقیقه...

اما ما ۲ ساعت اونجا نشستیم من که اصلا متوجه زمان نشدم

با هم تصمیم گرفتیم یکم قدم بزنیم تا از اونجا بیرونمون نکردن.........

صداش مث همیشه گرم و دلنشین بود درست مث آفتاب امروز....

 و نگاش از پشت کلاهش چقدر به دل مینشست .... و چقدر اخساس خوبی بود حس مهربونیاش

از فاصله شونه به شونه..

توی خیابونم کلی قدم زدیمو صحبت کردیم تا اینکه رسیدیم به لحظه تلخ خداحافظی

هیچ کدوممون دلمون نمیومد امروز تموم بشه

اما انگار چاره ای نبود  وااای که چه لحظه سختی بود....

لعنت به لحظه های خدافظی.......ماهان که اصلا حرف نمیزد نمیدونم چرا لباش میلزید

درست مث من که ....

خلاصه همه شیرینیای اولین دیدار توی خاطرمون موندو من سوار ماشین شدم  که برم

و ماهان کنار خیابون

ایستاده بودو به رفتن من نگاه میکردو ذست تکون میداد سعی کردم  Gemini

توی اون لحظه اونقدر نگاش کنم میدونم تا ابد این تصویرش از ذهنم پاک نخواهد شد

و تینا و ماهان اونقدر هنوز نرفته دلاشون واسه هم تنگید

که  این از چشاشون کاملا پیدا بود    

تینا و ماهان توی یاد همدیگه موندند واسه همیشه

و این تاکسی بود که حرکت میکرد و من هر چه میرفتم او را کمتر میدیدم تا جایی که دیگه ماهانمو

کنار خیابون ندیدم اون موقع بود که به این باور رسیدم کهخیلی دوسش دارم.....

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 18:22 توسط تینا و ماهان |
به امید دیدار
 

عجب ای دل عاشق  توام حوصله داری          تو این سینه نشستی هزارتا گله  داری

یه روز عاشق نوری یه روزی سوتو کوری       یه روز مثل حبابی یه روز سنگ صبور

واسه روزهای رفته سفر    قصه   خوبه          چراغ روشن   راه    قشنگی  وروده

 

ای دلت دریاچه نور  دلم دل نیست دریا نیست مرداب استتو ای دریا مرا در

خویش پنهان کن

شاید یه مدتی نباشم مواظب تینای من باشید

 ماهان تینا

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 5:15 توسط تینا و ماهان |
زندگی یعنی تو
 

سلام به شباهنگ خودم که دلش یه دریاچه نوره عشقم تینا و همه دوستهای خوب که ما رو همراهی می کنن چند وقتی بود که نبودیم تینا که درگیر دانشگاه بود منم که درگیر پادگان اما بازم امدیم هفته ای که گذشت هفته سختی برای منو تینا بود . اما خدارو شکر گذشت و باز با گرمای گذشته و با یک دنیا عشق علاقه با هم هستیمالان که دارم مینویسم تینا از خونه دوستش داره میاد خونه منتظرشم بیاد که کلی حرف داریم بزنیم

شرمنده که نتونستم شعر عکس بزارم دلیلش مشکلات فنی بود

 خودمو خودت

ماهان تینا

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 20:51 توسط تینا و ماهان |
بی تو نمیشه نفس کشید...

سلام سلام سلام......

یه سلام پر احساس عاشقی و دلتنگی تقدیم به همخونم که یه چند شب سخت و سردی با هم

گذروندیم با هم کنار هم  وای ماهان چه شب سردی بود دیشب اما امروز یه روز گرم میتونه باشه

اگه اون دلها راه بیان باهامون....

و یه سلام به همه دوستای عزیز و گل خودمون که مدت ها بود نتونسته بودم حالی ازتون بپرسم

امیدوارم که حال همتون خوب خوب باشه و لباتون خندون و دلاتون شاد...

و سلام سوم به خونمون که چه گردو غباری گرفته داره داد میزنه که کمک میخواد.... تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

بابا خدایی دلم واسه همه چی تنگ شده بود

شرمنده به خدا بابت مدتی که نتونستم حضور گرم و موثر داشته باشم

همونطوری که گفتم واستون دیشب   من و ماهان شب بدیو گذروندیم.... بد و سخت....

از ساعت ۱:۳۰ با هم صحبت کردیم  تا ۵ صبح  to_take_umbrage.gif

الهی بمیرم حتی ماهان وقت نکرد دیگه بخوابه ۵ حاضر شدو رفت پادگان

قرار بود زنگی زده نشه تا وقتی که من خودم بخوامو دلم راضی بشه آخه یه کوچولو دلم  گرفته

قرار بود ماهانم زنگ نزنه تا وقتی من خودم برم پیشش

اما وقتی خواب خواب بودم  Nightدیدم گوشیم داره زیر بالشتم میلرزه با ذوق از خواب پریدمو نشستم

 رو تخت باورم نمیشد ماهان زنگ زده بود گفتم الو سلام...

گفت ببخشید عشق منو میشه صدا کنین؟اسمش تیناس.....

گفتم بله گوشی خدمتتون....

و.....

                        

                                هیچ درمانی برای عشق نیست....

  تو را بس زمانی طولانی دوست میداشتم میدانم که این عشق واقعیست...

                                هیچ درمانی برای عشق نیست....

عزیزم قلبم برای تو مالامال درد است تظاهر نمیکنم که چنین نیست

تمام موشک های فضاپیما از آسمان بالا میروند

کتاب های مقدس گشاده اند ـ طبیبان صبح تا شب مشغولند...

اما هیچگاه علاجی برای عشق نیست

هیچ نوشدارویی نیست

و چیزی آنقدر ناب نیست که بتواند عشق را درمان کند.

                                    آری هیچ درمانی برای عشق نیست......

                            

شبی با خیال تو همخونه شد دل ـ  نبودی ـ ندیدی چه ویرونه شد دل...

ندیدی پریشونیامو فقط باد و بارون شنیدن صدامو...

غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد

شبای جوونی چه بی اعتباره همش بیقراری همش انتظاره......

                              

هرگز فراموشم نکن دلتنگ و خاموشم نکن سقف منو ازم نگیر با شب هم آغوشم نکن

شریک گریه های من.....

تنها تو بودیم بس از همه دنیا واسه من تنها تو موندیو بس

تو غربت تنهاییام به وقت دلواپسیام تو لحظه های بیکسی تویی به دادم میرسی

بذار نگاه عاشقت لبریز خواهشم کنه.....

بذار بدونم تا ابد در تو فراموش نمیشم همیشه با تو هستمو هرگز خاموش نمیشم....

هرگز فراموشم نکن دلتنگ و خاموشم نکن......

                              

 دیروز دستامون دور از هم  تنها از هم جدا

امروز یه عشق بی پایان آغاز ماست ای هم صدا

دیروز قصمون رویا بود ما گم ما سرگردون امروز تو آغوش هم پر میگیریم ای مهربون

دنیای ما با هم زندگی میسازه ـ دو پرنده یه پروازه

لبهای ما با هم یه دنیا پر خواهش بوسه هامون آغاز عشق

دیروز کوچمون خالی تاریک بی انتها

امروز ما تو چشمای هم زنده میشیم با هر نگاه

دیروز ذره های امید خاموش در ذهن ما

امروز لحظه های بودن جون میگیره در بین ما...

                             

من از صدای گریه تو به غربت بارون رسیدم تو چشات باغ بارون زده دیدم

چشم تو همرنگ یه باغه تو غربت غروب پاییز  مثل من از یه درد کهنه لبریز

با تو بوی کاهگل و خاک عطر کوچه باغ نمناک زنده میشه

تو مث شهر کوچیک من هنوز برام خاطره سازی

هنوزم قبله معصوم نمازی...

تو مث همبازیه من تو کوچه های پیر و خاکی

هنوزم برام عزیز و پاکی....

اگه میگیم عاشقیم فقط عاشق عشقمون باشیم

اگه میگیم دوستت دارم فقط واقعی دوست داشته باشیم

اگه میخواییم بگیم عزیزم فقط به اونی بگیم که ادعا میکنیم واسمون عزیزه

اگه میگیم عاشقیم بی ریا و پاک و صادق باشیم با عشقمون

اگه میگیم عشقمون ماه آسمونمونه دیگه به کسی جز اون نگیم ماه

اگه عشقمونو دوست داریم فقط به اون بگیم زندگیم فدات

اگه اشک میریزیم که زندگی بی عشق هیچه

پس با عشقمون رو راست باشیم چیزیو ازش مخفی نکنیم.............

 دوستت دارم تا آخرین نفس  اما با صداقت تا قیامت....

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 15:37 توسط تینا و ماهان |
به نام خدای عشق

 سلام به عشقم تینا و بقیه دوستان چند وقتی هست که نرسیدم بیام درگیر مسائل پادگان بودم اما باز اومدم مثل همیشه عشقم تینا فوق العاده عمل کرده تینا همیشه نسبت به من لطف داره ۳ شب که پادگان بودم خوب اما با تلفن با تینا دائما در تماس بودیم با هم اما به قول بچه ها ((چون میگذرد غمی نیست))بله تا دیرور که اومدم خونه زودی زنگ زدم تینا با هم حرف زدیم اما خونه مامان بزرگش بود که میخواستن اماده شن با دختر خالش برن عروسی آخه عروسی دوست تینا بود دیگه ساعت ۷:۳۰ راه افتادنو تینا زنگ زد که رسیدیم صدای اهنگ اینا منم قرم گرفت گفتم باشه شب که امدی حرف میزنیم خلاصه تینا شب اومد خونه اما من کمی خوابالو شده بودم دیگه گفتیم بریم لالا رفتیم خوابیدیم

 

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم
به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور
به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم می گیری
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو
به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو
به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش
آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است
یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غزق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

عشقمان جاویدان است در پناهگاهی که خدا برایمان ساخته از محبتش

خودمو خودت

ماهان تینا

+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 16:3 توسط تینا و ماهان |
این ماه عسل هم تموم شد

سلام به ماهان خوب و مهربونم  و همه عزیزانی که اینجا همیشه در کنارمون بودنو

همراهیمون کردن  و حرفای قشنگشون مرهمی شد واسه دغدغه هامون... تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

امیدوارم که طاعات همگی مورد قبول صابخونه مهربونمون قرار گرفته باشه صابخونه ای که یه ماه تموم

به بهترین شکل ممکن ازمون پذیرایی کرد و اونقدر هوامونو داشت که این ماه شیرین ترین ماهمون شد

آره شد خود عسل...( ماه عسل)...خدایی چه ماه رمضونی بود امسال بیشتر اوقات من و ماهانم با هم

بودیم از ظهر تا افطار از شب تا سحر حتی بعضی وقتا اونقدر گرم صحبت میشدیم که یادمون میرفت که

حتی احساس تشنگی یا گرسنگی کنیم چه شبایی بود اون شبا که با هم فال حافظ گرفتیم تا سحر 

یا اون شبایی که بارون میومد کنار پنجره  از دلتنگیامون واسه هم حرف زدیم

یا اون شبایی که از ته دل خندیدیم یا با تموم وجود به خاطر همدیگه از بغض توی گلومون گفتیم

به قول ماهانم میگه خدا خیلی دوسمون داره که ... I Love You

اصلا از امروز میخوام یه جور دیگه زندگی کنم اون جمله محسن توی ۵ خورشیدو از اون شب تا حالا بارها

با خودم تکرار کردم که وقتی که شب میشه یه خورشید از دست رفته از امروز نمیخوام همینطوریو

 سرسری خورشیدامو از دست بدم میخوام دست به کارای بزرگی بزنم که میدونم سخت و پر فراز و

نشیبه اما من تصمیم خودمو گرفتم  شما هم از همین امروز شروع کنین واسه رسیدن به هدفی که

 انتخابش کردین حتی یه روزم یه روزه واسه آغاز کردن چیزایی که یه روزی فقط یه فکر بوده..

                          

امروز ماهان بعد ۱۳ روز مرخصی رفتش پادگان  جاش شدیدا اینجا خالیه حالا از صب تا حالا چند

 بار زنگ  زده ها اما بازم وقتی خونه نیست یه جورایی بدجور دلم واسش تنگ میشه... I Love You

تازشم صب میگفت انگاری باید یه مدت شبا توی پادگان بمونه  البته یه شب در میون

و امشبم از اون شباس که تینا باید بدون شباهنگش بخوابه  Night

ماهان عزیزم وقتی نیستی با تمام وجودت بهونتو میگیرم وقتی نیستی چاره ای ندارم که چشامو

ببندمو حرفاتو بارها و بارها با خودم مرور کنم که تینا یادت باشه ما همیشه پیش همدیگه ایم

ماهانم وقتی نیستی خیلی تنهام...

                            

                            

                                  نامه یک سرباز عاشق به معشوقه اش

                 عزيزم اميدوارم كه نظر به راست مرا از راه دور بپذيري وآزاد باش بدي.

 اگر قدرت ميداشتم تا پيش پايت قدم آهسته مي آمدم و دريچه ي قلبم را در برابر مژگانت

                                                        ميگشودم

                          وليكن چون در بازداشت هستم قادر به این کار نیستم

              کاش در پيشت بودم و كالبب بازوانم را به اندازه ي  قطر كمرت باز ميكردم

              و نوك مگسك زبانم را زير خال سياه لبانت نشانه گيري  ميكردم وبا فرمان

               آتش بوسه اي داغ را بسويت روانه ميكردم.تا بگويي به حال حركت از نو...

             نمي دانم كه چرا چند وقت است  در پناهگاه سنگر تو تمرين بوسه ميكردم 

                                    وتا ميخواهم بخوابم بيدار باش ميدهي

                  مرا به باد تنبيه گرفته اي مگر در نظام عشق سستي كرده ام ؟

        اسلحه ام بي مصرف باقي مانده است وگاهي نيز  خود در اسلحه خانه ي عشق

                   به سمت تو نشانه ميرود و ميخواهد ترا بزير  تير بار بوسه بگيرد

                                 اما تو تاب و توان تك تيري را هم نداري...

  دوست داشتم همراه تو به رزم شبانه ميرفتيم و در كمره يك كوه قطب نمايم خراب ميشد و ما

              گم ميشديم و و تو به حبس ابد میرفتم و تا ابد تو مال خود خود من میشدی

           سرباز وظيفه :عاشق زاده ـ گروهان:بوسه ـ يگان:دوستت دارم ـ گردان :عشق

                                                 از طرف سرباز عاشق

                          

                 

چقدر با تو بودن لذت بخش و دلنشینه

مثله این می مونه که همه ی دنیا رو با زیباییهاش به من داده باشند

چقدر خوبه که عشقت همراه منه که جزیی از منه

 بخدا مثله مردن میمونه از تو جدا شدن مثله کم شدن مثله از دست دادنه

من تو رو به همه ی احساسم گره زدم تو  نیاز منی من تو رو نفس می کشم!

 عزیزم تو ریشه های بودنتو در قلبم محکم و عمیق زده ایی

تو همه ی فاصله هارو  برداشتی به من عاشقی رو یاد دادی

تو لایق عشق پاک و بی آلایشی که هر چی نثارت کنم کمه

با تو خوشبختم با تو به خوشبختی رسیدم!

I Love Youو می دونی که چقدر دوستت دارم عشقمI Love You

اگر ابربودي به انتظاراشك مي نشستم

اگر مهربودي در پرتو ات خود را گرم مي كردم

اگر باد بودي چون برگ خزان خود را به دستت مي سپردم

اگر خدا بودي به تو ايمان مي اوردم تا بداني دوستت دارم

اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم

از تو خورشيد با شكوهي بوجود مي آوردم

تو را نسيم ملايمي مي كردم

از تو خداي بزرگ مي ساختم

I Love Youتا بداني كه فقط تورا دوست دارمI Love You

                                       چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ  میگفتم 

 

               ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و                            

 

         بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین                                              

 

            ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی 

 

          هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 11:42 توسط تینا و ماهان |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا