تقدیم به تو که همه وجودمی

راز این گفته فقط باد صبا میداند دارمت دوست بقدری که خدا میداند

عشق یعنی ما دو تا

به نام پروردگاری که عشق را آفرید تا زنده بمانیم 

 

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی تینام دوستت دارم تورو

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباظو انبساط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                           عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

                           عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

 

عشق یعنی تینای من

خودمو خودت . ماهان تینا

----------------------------------------------------------------------------------

میدونی خوشگل من دوست دارم

همیشه عکس تورو روی قلبم میزارم

میدونی فقط تو رو دارم روی زمین

اینم نشونش بیا اسمتو تو روی سینه ام ببین

میدونی عشق منی همیشه تو قلب منی

میدونم دوستم داری اشک منو در میاری

آخه تو چقد ادائو ناز داری

میتونی عشق منو توی قلبت بکاری

 

خودمو خودت تینا

ماهان تینا

----------------------------------------------------------------------------------

عشق يعني مستي و ديوانگي

عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني انتظار و انتظار

عشق يعني هرچه بيني عكس يار

عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني سوز ني ، آه شبان

عشق يعني معني رنگين كمان

 

عشق یعنی منو تینا

ماهان تینا

------------------------------------------------------------------------------------ 

 



عکسهای عاشقانه
--------------------------------------------------------------------------------------------------

همه آروزهای خوب مال تو تینا

خودمو خودت

ماهان تینا

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 21:22  توسط تینا و ماهان  | 

ماه رمضان

 

سلام اول به عشقم تینابقیه دوستان این اولین ماه رمضان من تینا هستکه با عشقو

 شادی شروع شده امروز اونقدر خسته بودم که نگو اما وقتی با تینا حرف زدم اصلا خستگی

 از یادم رفتاینو جدی میگم وقتی با عشقم حر ف می زنم همه خستگیام از یادم میره

جاتون خالی صبح اونقدر ترسیدم که نگو تینابراتون گفتش

دیشب با تینا که حرف میزدم

 همش نگاهم به آسمون بود آخه بغل تختم پنجرست همش به آسمون نگاه میکردم  آره

منو تینا۲تا ستاره داریم هر موقع هم که با هم میحرفیم هستنآخه یکشون منم یکیشون

تینااون ستاره بزرگه تیناست اون کوچیکه منمراستی منو تیناکشاورزیم میکنیم تینا

یه باغچه داره که توش فلفل سبزی اینا کاشته وووووای میدونی تینا چی میچسبه الان نون پنیر

سبزی اونم از باغچه تو خیلی مچسبه حالا این سری کشت اولمون بود خوب در نیومد اما

کشت بعدی عالی میشه اما با تینا خدارو شکر ماه رمضان خوبی شروع کردیم

ماه رمضان همراه با عشقم تینا

------------------------------------------------------------------------------------

تو رو دیدم تو بارون دل دریا تو بودی         تو موج سرد سبزه تن صحرا تو بودی

مگه میشه ندیدت تو مهتاب شبونه          مگه میشه نخوندت تو شعر عاشقونه

--------------------------------------------------------------------------------------

خودمو خودت تینا عزیزم

ماهان تینا

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 16:57  توسط تینا و ماهان  | 

شنبه با پادگان

امروز ساعت 12 اینا بود که با صدای زنگ تلفن ماهان از خواب بیدار شدم

توی عمیق ترین خوابم که باشم وقتی ماهان زنگ میزنه میتونم سرحال ترین آدم روی زمین باشم

خلاصه اینکه ماهان گفت پاشو خوابالو چقدر میخوابی الهی بمیرم اون بچه توی این گرما و با زبون روزه رفته پادگان بعد من زیر کولر راحت خوابیدم....

خلاصه اینکه کلی از دستش خندیدم

صبح که میره پادگان میره توی دفتر که یهو یه قورباغه بزرگ میبینه اونجاس میگیرتش آقای قوری قوریو  میبره میندازتش توی آب

میگه نمیدونی چه حالی میکرده توی آب

چه میدونم والا شاید آقا قورقوری هم وقت سربازیش بوده رفته پادگان 

اما طفلک ماهانم صب اول صب چشمش افتاده به یه قورباغه بزرگ و......

چند بار رفته بانک توی این گرما-الانم باهاش صحبت کردم هنوز توی پادگانه این فرمانده ول کن نیست نشسته اونجا خودشو باد میزنه  فکر این بچه نیست خسته شده امروز خب- اما باز با همه خستگیش صدای خندش توی گوشی می پیچه که به آدم خنده هاش زندگی میده

فرمانده جون مادرت پاشو برو خونتون دیگه  مگه زن و زندگی نداری؟؟؟ این فرمانده مگه کسی منتظرش نیست؟

اما خوب گناه ما چیه که منتظریم....

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 15:11  توسط تینا و ماهان  | 

ماه عسل

امروز و امشبم با همه خوبیا و بدیاش گذشتو تموم شدو رفت توی خاطرات

از خونه مامان بزرگ که اومدم یک ساعت بعدش با ماهان تلفنی صحبت کردم

دلم واسه آهنگ آروم صداش تنگ شده بود

با هم از این یکی دو روزه گفتیم کاش این موقع ها که میشد زمان متوقف میشد تا قطع کردنی وجود نداشت...

بعد اینکه حرفامونو زدیم قرار شد بریم لالا- خدافظی مث همیشه سخت بود اما چاره ای نیست جز امیدی که تا تماس بعدی باقیه....بعد اینکه که با ماهان خدافظی کردم رفتم کنار پنجره-از ماه خبری نبود اما ستاره هر شب من و ماهان امشبم تنهامون نذاشته انگار

 خدایی دمش گرم هر شب کنارمونه...

امشب خیلی چراغ های دیگه همزمان با چراغ اتاق من روشنن

از امشب معمولا اکثرا بلند میشن واسه سحری آخه فردا اولین روز ماه رمضان

بعضیا از همین حالا رفتن به مهمونیه خدا

از همین حالا دست به کار شدن تا همه توانشونو بذارن واسه این ماه پر برکت و پرنور

خوش به حال همه اونایی که میخوان از این ماه بهترین استفاده ها را بکنن واسه آسمونی تر شدن

در این دل سیاهیه شب یه روزنه امید میبینم.خداوندا.....

با تمام گناهانی که مرتکب شده ام باز تمنای بخشش دارم یاری ده تا فردا با خیال راحت تر بیاییم به مهمونیت

 فردا فردای ماست ماهان

روزهای همراه بودن با عشقمون با خدای مهربونمون.....با اونی هیچوقت تنهامون نذاشته

ثانیه های این شب ها را میشماریم تا سپیده بزند

تحمل لحظه های دشوار این شب ها را با جان و دل میخریم

تنها به خاطر تو خدای عزیزمان

منخداماهان

....................

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 4:2  توسط تینا و ماهان  | 

من.تو.عشق

 

سلام بله دوستان تینا الان رفت افطار. همیشه منو تینا همینجوری هستیم موقع های رفتن هیچ

کدوم دلمون نمیاد بریم راستی قراره که بعد ماه رمضان با هم بریم باشکاهوای بعد ماه

رمضان سرم خیلی شلوغ میشه. تینا قراره کمکم کنه درسام باشگاه اینا آره  خلاصه

بعد ماه رمضان هم من هم تینا کلی کار داریم ذرسامنو باشگاهتینا الان رفته خونه مامان

 بزرگش اینا دعوت شد اونجاهنوز نرفته دلم تنگ شد

-------------------------------------------------------------------------------

عشق یعنی قلب های مضطرب

عشق یعنی لحظه های ملتهب

عشق یعنی حسرت و دلواپسی

عشق یعنی ناله های بی کسی

عشق یعنی سوختن از درد خویش

عشق یعنی ناله ها در مرگ خویش

عشق یعنی دیدن روی نگار

عشق یعنی لحظه های انتظار

بله عشق یعنی تینای من 

----------------------------------------------------------------------------------- 

خودمو خودت تینا

تینا ماهان

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 20:59  توسط تینا و ماهان  | 

حرف دل

از دیروز تاحالا کلی اس ام اس زده بود و کلی هم زنگیده بود اما متاسفانه من نتونسته بودم جواب هیچ کدومو بدم خلاصه اینکه ماهان با توپ پر حوالی ساعت ۵ اینا بود که زنگ زد خیلی عصبانی بود...

گفت آخه تینا تو کجایی ؟ میدونی چقدر زنگ زدم............

از صب که از پادگان اومدم همش منتظر تو بودم هی گفتم این تینا کجاس؟چرا جواب نمیده؟چرا زنگ نمیزنه؟خلاصه یکم باهم بگو مگو داشتیم که همش از دوست داشتنو نگرانی بود

اولش از دستش ناراحت شدم اما گذاشتم حرفاشو بزنه گفتم ناراحته نگران بوده بذار آروم شه

منم خب راستشو بخوایین کم مقصر نبودم خودمم بودم جای ماهان کلافه میشدم اما خب به هر حال هردومون باهم گلایه هامونو کردیمو به اشتباهاتمون پی بردیمو خیلی راحت از هم عذر خواهی کردیم

دو نفر اگه واقعا همدیگرو دوست داشته باشن همدیگرو درک میکنن

کسی که عاشقه حاضره خودشو فنا کنه تا عشقش راحت بشه

هیچوقت طاقت ناراحتیتو ندارم ماهان نمیخوام هیچ وقت عصبانیو دلخور باشی همیشه بخند عشق مهربونم...

بابت این دو روز شرمنده عزیزم به خدا عمدی نبود من همیشه به فکرتم

به خاطر همه اذیتام معذرت ماهان

از اینکه اینقدر خوبو مهربونو دلسوزی ممنون کاش منم میتونستم مث تو اینقدر خوب باشم....

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 19:53  توسط تینا و ماهان  | 

دلتنگی

 

سلام امروز منو تینا  بازم به هم نشون دادیم که چقدر همدیگرو دوست داریم و هیچ چیزی مارو از هم ناراحت نمی کنه را ستش تا یک ساعت پیش نه اعصاب درست حسابی داشتم نه حال و حوصله اما وقتی با تینا حرف زدم و حرفامونو زدیم کمی راحت شدم یعنی اصلا از این رو به اون رو شدم

بله اینا همه نشون دهنده یک عشق پاک وصادقانست که زود حل میشه مشکلات حتی اگه بسیار بزرگ باشه. این نشون دهنده اینه که ما اونقدر هم دیگرو دوست داریم که حاضر نیستیم هم دیگرو ناراحت کنیم زودی یا تینا یا من حالا به هر طریقی یا با تلفن یا چیزی دیگه از حال هم با خبر میشیم.....

 خوشحالم که عشقم بسیار فهمیدست و یه دختر منطقیه  راستی امروز

 تینا روزه بو د قبول باشه عزیزمخدارو شکر طرفم یک دختر با ایمانه امروز وقتی با تینا

 حرف زدم خیلی آروم شدم اونقدر که خدا میدونه

تینا عزیزم خودمو خودت

ماهان تینا

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 19:11  توسط تینا و ماهان  | 

یادت میاد؟

یادت میاد یه شب باهم رفتیم کنار پنجره قول دادیم تا ستاره هست عشقمون از یادت نره

یادت میاد تو رویامون مسافر قایق شدیم تا چشم به هم زدیم دیدیم هر دوتامون عاشق شدیم

یادت میاد گفتی دوسم داری زیاد؟ یادت میاد گفتی دلت منو میخواد؟

یادت میاد گفتی بیا همیشه رویایی باشیم؟ برای کشتیه وفا فانوس دریایی باشیم؟

یادت میاد چقدر دلم تورو میخواد؟دوستـت دارم خیلی زیاد

با هر نفس دل هر جا هست از من فقط تورو میخواد

دلم تنگه برای تو خیلی زیاد

تا وقتی که چشمای تو عشقمو فریاد میزنه تا وقتی نبض زندگی اسم تورو داد میزنه

توی سایبونه عشق تو میشه نشستو تازه شد

با عشق تو توی این هوا نفس کشیدو زنده شد

با تو میشه دنیا رو داشت از بیکسی پروا نداشت

مگه میشه تورو نداشت سر پی خوشبختی گذاشت؟

توی باغ رنگییه نگات میشه گل ستاره کاشت

با این همه دل بستگی کجا میشه دوستت نداشت؟ 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 17:49  توسط تینا و ماهان  | 

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

 

عشق من ناز نکن عمر ما پایون میگیره       وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه

تو رو دیدن تورو خواستن روکی ازمن میگیره    عشق من قلب این عاشق با تو آروم میگیره

همه ناله های من از اون    نگاهت     دوریه      تو رو دیدم تورو خواستن تو رو هر جا میبینم

بی تو عشق تو من همیشه تنها میمونم      عشق من عاشقتم تکرارت هر  شب  عادته

همه حرفام به خدا از عشق   از   سخاوته      با تو بودن توی دنیا    واسه  من  نهایته

عشق من بیکسیو شب با تو  پایون   میگیره     همه رگهام از حرارت نگات خون  میگیره

                                        با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

عشق من عاشقتم تا که   چشام   بارونیه      همه نالهای   من   از اون  نگاهت  دوریه

                                         با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

 

اینو منو تینا خیلی دوستش داریم من براش خوندم

---------------------------------------------------------------------------------------------

دیشب پادگان بودماما بدون تینا برام جهنم بود من یه معذرت خواهی به تینا بده کارمخودش

میدونه چراآخه یکم عصبانی بودمدیشب قرار بود ساعت۶ با هم صحبت کنیم که انگار

 تینا نتونست صحبت کنه ساعت ۷:۳۰ هم زدم اما بازم نشد قرار شد ساعت ۳ شب تلفن کنم

 که فکر کنم خوابالوی من خواب بودمنم رفتم خوابیدم تا ۹ صبح اومدم خونهsms زدم اما فکر

 کنم هنوز خوابه ساعت11:55 هست الان البته صبح .

-----------------------------------------------------------------------------------------------

همیشه یه آرزو براتون میکنم اینکه هر موقع عاشق شدید عشقتون مثل منو تینا پاک و صادقانه باشه

یه چیزی که بین منو تینا هست واقعا خالصانه همو دوست داریمبعضی وقتها که از

 هم ناراحت میشیم زودی به هم میگیم که زود تموم شه بعدشم هیچ مشکل و هیچ چیزی نمی

 تونه ما رو از هم ناراحت کنه چون زود حلش میکنیم

تینا یه چیزی تا آخر دنیا باهاتم

------------------------------------------------------------------------------------------------------

پرسون پرسون یواش یواش اومدم در خونتون     ترسون ترسون لرزون لرزون اومدم در خونتون

یک شاخه گل در دستم سر راهت  بنشستم     از پنجره منو  دیدی   مثل   گلها خندیدی

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

یه حسی بین منو تنیا هست اینکه همیشه هر جا که هستیم دقیقه به دقیقه به فکر هم هستیم

راستی تینا استقلالی اما من پرسپولیسی هستماما در کل جفتمون تیم ملی هستیم

فقط خودمو خودت 

ماهان تینا              

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 11:58  توسط تینا و ماهان  | 

یه روز خسته...

دیشب خیلی دیر خوابیدم منتظر ماهان بودم با خودم می گفتم که حتما زنگ میزنه

بعد دیگه حدودا ۴/۵ صبح بود که خوابیدم بعد مدت ها بی ماهان.....

بدنم خیلی کوفته بود اصلا حس و حال بیدار شدن نداشتم

فکر کنم ساعت ۱۲ بود که ماهان زنگ زد چند بارم قبلش زنگ زده بود

خلاصه باهاش صحبت کردم گفت که شرمنده دیشب خیلی خسته بودمو از ۱۱ خوابیدم

خلاصه بعد کمی صحبت قطع کرد و گفت باز زنگ میزنه

 اما من باز خوابم برد تا اینکه ۲ بعدازظهر یهو بیدار شدم دیدم وای ماهان چقدر زنگ زده

بعد گوشیمو گرفتم دستم گفتم اگه خوابم برد زنگ زد متوجه بشم

تا اینکه زنگ زد........

خیلی صداش گرفته و ناراحت بود

گفت تینا میدونی چقدر زنگیدم پس کجایی آخه تو؟

گفتم خب خواب بودم چیکار کنم حالم خوب نبود اصلا

بعد سر اینکه چرا شبا دیر میخوابمو ناهار نخوردمو از این حرفا از دستم ناراحت بودو قطع کردیم

تا اینکه دیدم دوباره زنگ زد

گفت تینا خب نگرانت شدم از حرفم ناراحت نشو

گفت بگو جون ماهان ناراحت نیستی

منم گفتم دییوونه این چه حرفیه

نیستم-نیستم-نیستم

آخه مگه آدم از عشقش دلخور میشه؟

خلاصه با خنده و یه دنیا عشق با هم خدافظی کرددیم

الهی بمیرم ماهانم امشب باید پادگان بمونه تا فردا

خدایا کمکش کن -مواظبش باش-کمکش کن تا بتونه این چند ماهم به خوبی بگذرونه

خدایا سپردمش به خودتا

هواشو داشته باش حسابی

دوستت دارم خدا جونم که همیشه باهامونی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 20:47  توسط تینا و ماهان  | 

الو ماهان....

ماهان جان سلام عزیز دلم خوبی؟

وقتی اومدم انگار خوابیده بودی جات خالی بود خوونه مامان بزرگ مخصوصا کنار میز گرد کلی یادت کردم 

 چندتا اس ام اس هم فرستادم واست زنگم زدم

اما انگاری خیلی خسته بودیو داشتی خواب پادشاه هفتمو میدیدیا خوابالوی من

راستی ماهان متنتو چند بار خووندم خیلی قشنگ بود مثل همیشه

راستی اگه من دریاچه نورم پس تو چی هستی؟تو که خود نوری دیوونه

امشب نبودی این ماهو ستارهه توی آسمون بهونتو میگرفتن...یکی دیگه هم بود که بهونتو می گرفت..

امشب من تنها موندم با آواز شباهنگ

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 4:11  توسط تینا و ماهان  | 

قدر عشق و زندگیتو بدون عزیزم

اگر اسبی با افسار طلایی نداریم پیاده هم می توانیم راه برویم.

اگر ظرف و تنگی آبی از طلای خالص نداریم تا با آن آب بخوریم.

میتوان با کف دست نیز آب نوشید.

اگر لباسی از پارچه ابریشمی نداریم

جای نگرانی نیست

لباس پشمی و مندرس نیز میتوان پوشید.

همه اینها که میبینی(اسب - تنگ طلا - لباس ابریشمی)

جایگزین و بدلی دارند.

اما این عمر ماست که هیچ جایگزینی ندارد

پس باید قدر تک تک ثانیه هاشو بدونیم.

عشق و مهربونی شریک شدن در دنیای دیگران است...

و زمان استاد فراموشکاریست

سعی کنیم که شاگرد این استاد نباشیم

به خودمون تکیه کنیم که دیگران شاید تحمل ما را نداشته باشند.... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 3:21  توسط تینا و ماهان  | 

تو را دوست دارم....

تو را دوست دارم چرا باورت نیست؟

به عشقت دچارم چرا باورت نیست؟

تمام خودم را-اگر چند ناچیز-

به تو میسپارم چرا باورت نیست؟

اگر هم در آتش ولی باز با تو

قدم میگذارم چرا باورت نیست؟

کویرم پر از تشنگی-با تو اما

پر از چشمه سارم چرا باورت نیست؟

و از هر چه سبز است حتی رساتر

صدای بهارم چرا باورت نیست؟

خوشا به هم رسیدن

دلم برایت تنگ است

دوستت دارم چرا باورت نیست؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 3:10  توسط تینا و ماهان  | 

من و تو

من و تو موج های دریا

من و تو رویای فردا

من و تو لیلی و مجنون

من و تو فانوس شبها

چه سخته بدون تو اگه که تو نباشی

چی میشد که سقفی واسه دل سادم باشی

ای تکیه گاه امنم

ای یار و همزبونم

نزار تنها بمونم

اگه تنها بمونم نمیتونم بخوونم

میخوام بگم که بی تو مثل یه سایه تنهام

کمک کن که بسازم یه سایه واسه غمهام

اینو بدون همیشه تویی توی خوابو رویام

حتی اگه نتونم به دیدن تو بیام

............................. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 2:48  توسط تینا و ماهان  | 

تقدیم به اون که دیگه شده زندگیم

دارم ازتو مینویسم    که نگی دوست ندارم

از تو که بایه نگاهت   زیرو رو شد روزگارم

دارم از تو مینویسم    دارم از تو مینویسم

موقعی نوشتنووقت    اسم گذاشتنوکسی رو جز تو نداشتن اسمی جز تو نمی ذاشتم

من تموم قصه هام قصه   توست اگه غمگین اون از غصه توست

---------------------------------------------------------------------------------

دو نفر باید قلبشون و دلشون خیلی پاک باشه و دلاشون به هم نزدیک که زود دل همو اونقدر ببرن که عاشق هم بشن پس به خودمو خودت تبریک میگمتینا

 

خاطرت آید که آن شب از جنگلها گذشتیم      بر تن سرد درختان یاد گاری نوشتیم

                                             تینا ای دلت دریاچه نور   

---------------------------------------------------------------------------------

 بله تینا راست میگه اومدیم اینجا تا از لحظه های قشنگمون بگیم آره تینا شانه به شانه نه سایه به سایه

ما که خیلی وقته اعلام امادگی کردیم تازه تینا هم مثل من از طزفداران پرا پا قرص آبیه

آرزو موفقیت برا ی تیممون داره ...بله تینا راست میگه شبا صدای تینا بهم آرامش میدهالبته ما بشتر از ۳ ماه که همو مشناسیم اما ۳ ماه که عاشقونه همو میشناسیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 21:20  توسط تینا و ماهان  | 

پند عاشقی

بهترین دوست اون دوستیه كه بتونی باهاش ساكت روی یک سكو بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی احساس كنی كه بهترین گقتگو عمرت رو داشتی 
ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمیدونیم ولی در عین حال تا وقتی چیزی رو دوباره بدست نیاوردیم نمی دونیم چی رو از دست دادیم 
اینكه تمام عشقت رو به كسی بدی تضمینی بر این نیست كه اون هم همین كار رو بكنه پس از اون انتظار عشق متقابل نداشته باش فقط منتظر باش تا عشق آروم توی قلبش رشد كنه واگه اینطور نشد خوشحال باش كه توی قلب تو رشد كرده ...در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد كرد و در یک ساعت میشه كسی رو دوست داشت و  در یک دقیقه میشه عاشق شد ولی یک عمر طول میكشه تا كسی رو فراموش كرد ...
دنبال نگاه ها نرو چون میتونن تو رو گول بزنن دنبال دارایی نرو چون كم كم  تموم میشه دنبال كسی باش كه باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با لبخند میشه یك روز تیره رو روشن كرد كسی رو پیدا كن كه تو رو شاد بكنه ....
دقایقی توی زندگیت هستن كه دلت اونقدر برای یک نفر تنگ میشه كه دوست داری اون رو از توی رویاهات بیرون بكشی و توی دنیای واقعی بغلش كنی. 
رویایی رو ببین كه میخوای جایی برو كه دوست داری چیزی باش كه میخوای باشی چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینكه هر چی دوست داری انجام بدی .
همیشه خودتو جای دیگران بگذار اگر احساس میكنی چیزی ناراحتت میكنه احتمالا دیگران رو هم آزار میده 
شادترین افراد لزوما بهترین چیزها رو ندارن اونها فقط از اونچه كه توی راهشون هست بهترین استفاده رو میكنن 
شادی برای اونایی كه گریه میكنن یا صدمه میبینن زندس برای اونایی كه دنبالش میگردن یا امتحانش كردن چون فقط اینا هستن كه اهمیت دیگران رو توی زندگیشون میفهمن. 
عشق با یه لبخند شروع میشه با بوسه رشد میكنه و با اشك تموم میشه.. روشن ترین آینده روی گذشته فراموش شده شكل میگیره..نمیشه تا وقتی كه دردها و رنجها رو دور نریختی توی زندگی پیش بری 
وقتی بدنیا اومدی تو تنها كسی بودی كه گریه میكردی و بقیه میخندیدن سعی كن جوری زندگی كنی كه وقتی رفتی تنها تو بخندی و بقیه گریه كنن  ......... 

 دردتون درد عشق 

عشقتون همیشگی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 3:39  توسط تینا و ماهان  | 

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

(بنام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت)

با عرض سلام خدمت تمام دوستان خوب و عزیزم

این وبلاگ را با تمام احساسات تقدیم میکنم به آنانکه با واژه نجیب عشق آشنایی دارند.

به کسانی که خون گرم عشق در رگهایشان در جریان است.

به کسانی که قلبشان به یاد عشق می تپد.

به دلدادگانی که اگر از عشق دور بمانند نمی دانند با چه در آمیزند.

و تقدیم به کسی که چند ماه بیشتر نیست که میشناسمش اما اونقدر خوب و عزیزه

که شده همه وجودم....

توی همین مدت کم خیلی چیزا ازش یاد گرفتمو خیلی جاها کمکم کرده...

خلاصه اینکه خدا میدونه که چقدر دوسش دارم.

شبا با یاد و آهنگ زیبای صداش می خوابمو صبح ها به عشق خودش بیدار میشم.

و اون عزیز دل تینا کسی نیست جز ماهان خوب و مهربونم.

من و ماهان اومدیم اینجا تا از روزا و شبامون واستون بگیم

اومدیم اینجا تا بهترین لحظه هامونو ثبت کنیم

و حالا با یاری خدای عزیزمون که همیشه حواسش بهمون هست شروع میکنیم.

ماهان جان اگه حاضری بیا ...........

شونه به شونه نه سایه به سایه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 2:57  توسط تینا و ماهان  |